آشنایی با حرفهٴ مددکاری اجتماعی
| مددکاری یکی از رشته های علوم انسانی است که زیر مجموعه علوم اجتماعی قرار دارد وهم با عنوان مدکاری اجتماعی ( Social work) وهم تحت عنوان خدمات اجتماعی(Social services ) شناخته می شود . حرفه مددکاری اجتماعی در راستای ارتقاء رفاه ، در سطح جامعه از طریق ایجاد تغییرات اجتماعی ، رفع مشکلات موجود در روابط انسانی و توانمند سازی ، به انسانها کمک می کند . این حرفه با بکارگیری تئوری های رفتار انسانی و تئوری های نظام های اجتماعی در جهت تحقق اهداف خود ، سعی در مداخله در موقعیت هایی دارد که انسانها ، در آنها با محیط خود وارد تعامل میشوند.1 پایه و اساس این حرفه ، توجه به اصول و حقوق انسانی و عدالت اجتماعی است . این حرفه ، قادرسازی انسانها را برای توسعه استعدادهای آنها ، مفهوم بخشیدن به زندگی و پیشگیری و ممانعت از کاهش و یا عدم کارآیی را بعنوان اصلی ترین مأموریت خود تعریف نموده است . مددکاری اجتماعی همزمان با بررسی علل و عوامل بروز مشکلات اجتماعی ، بر روی حل مشکل و ایجاد تغییر ، متمرکز می باشد . تاریخچهٴ پیدایش مددکاری در جهان : تحولات اجتماعی ، گسترش شهرنشینی و به خصوص اثراتی که رشد صنعت در کشورهای صنعتی بر نظام اجتماعی گذاشت ، رفاه اجتماعی را از دو جهت دستخوش تغییر کرد . از یک جهت ، بسیاری از نهادهای اجتماعی که به عنوان پایگاه ارائه خدمات اجتماعی عمل می کردند ، دچار ضعف و سستی شدند و در نتیجه بسیاری از امکانات خود را از دست دادند ، از جهت دیگر مشکلات اجتماعی – اقتصادی و فرهنگی در این گونه جوامع ، رشد روزافزون یافت و این امر منجر به افزایش اقشار آسیب پذیر شد و لزوم دستگیری از این افراد می طلبید که یاری رساندن به این اقشار به طور برنامه ریزی شده تحقق یابد . برای اولین بار کلیساها با برنامه ای از پیش تعیین شده برای حمایت از کودکان بی سرپرست و افراد معلول و ازکارافتاده اقدام کردند . در سال 1880 اولین مرکز رفاه دایر گردید و برای اولین بار قانون تأمین اجتماعی در کشور آلمان مدون شد . پس از آن در سال 1933 قانون امنیت اجتماعی به تصویب رسید که این قانون در جهت حمایت از خانواده های بی سرپرست و آسیب دیدگان اجتماعی به تصویب رسید . دگرگونی های صنعتی ، شهرنشینی و افزایش جمعیت و توسعهٴ قلمرو علوم ، لزوم هرچه بیشتر تجلی حرفهٴ مددکاری اجتماعی را می طلبید.2 1- سایت مددکار اجتماعی ، 1387 2- اقلیما و راهب ، 1382 ، ص 29 ): Social pathologyمددکاری اجتماعی و آسیب شناسی اجتماعی ( ریشه های اجتماعی مددکاری اجتماعی را باید در نابسامانی های اجتماعی جستجو کرد ؛ بدون توجه به خدمات مددکاری اجتماعی با روند رشد مسائل و مشکلات اجتماعی و در نهایت با آسیب های اجتماعی مواجه خواهیم شد . جامعه ای که در آن پیوند بین مردم بر مبنای روابط انسانی باشد و معنویت بر آن حاکم شود ، از فقر و کجروی و انحراف به دور بوده و نیاز چندانی به ارائه خدمات اجتماعی ندارد . اگر جامعه شناسی را شناخت واقعیت های زندگی اجتماعی مردم بپنداریم و مددکاری را خدمت به انسانهای محروم و فقیر ، می توان امیدوار شد که مددکاری قادر به بهره گیری از داده های جامعه - شناسی است . مددکاری به صورت علمی ، دانش نوینی می باشد ؛ ولی از گذشته های بسیار دور ، به صورت دستگیری و مددیاری با افراد و خانواده ها ، به عنوان پدیده ای مذهبی – فرهنگی بوده است . هم اکنون نیز کسانی هستند که تمام یا قسمتی از ثروت خود را وقف امور خیریه و کمک مادی و معنوی به نیازمندان می کنند ؛ بدون اینکه بخواهند خودنمایی کرده باشند . جامعه شناسی زمینه ای به وجود آورده که بر اساس آن مددکاران اجتماعی بتوانند در سازمان های بسیار پیچیدهٴ جوامع پیشرفتهٴ امروزی ، روابط خود را با مددجویان بر مبنای تازه ای پی ریزی کنند . بنابراین جامعه شناسی را در این مورد ، دانش پایه می نامیم . جامعه شناسی تنها دانشی نیست که این شالودهٴ علمی را پی ریزی کرده است ؛ بلکه کلیهٴ رشته های علوم اجتماعی برای مددکاران اجتماعی و تمامی کسانی که در نظر دارند به گونه ای منظم و علمی جامعهٴ انسانی را تبیین کنند ؛ مورد استفاده قرار می گیرند . علاوه بر جامعه شناسی ، روانشناسی و مردم شناسی اجتماعی نیز رابطه و پیوندی ناگسستنی با مددکاری اجتماعی دارد . بسیاری از اصولی که از علوم فوق الذکر توسط مددکاران اجتماعی استخراج شده ، برای آنان کاربرد فراوان دارد.3 3- فرجاد ، 1371 ، ص 60 و 61 مددکاری اجتماعی به عنوان یک حرفهٴ در حال رشد : مددکاری به شکل امروزی آن در واقع نتیجهٴ فرایند پاسخ به نیازها و وابستگی های انسانها در زمان های متفاوت می باشد . پاسخ به نیازها همواره تحت تأثیر وقایع مختلف زمان و موقعیت های فلسفی معاصر ، مبانی علمی و توجه به مسائل رفاه اجتماعی قرار می گیرد . مددکاری اجتماعی که در زندگی و تفکر مردم در اواخر قرن 19 و اوایل قرن بیستم شروع شده ، حرفهٴ نسبتا ً جدیدی است . کلیهٴ حرفه ها باید برای مطابقت با دنیایی که دائما ً در حال تغییر است ؛ خود را هماهنگ نمایند . مددکاری هم به عنوان یک حرفهٴ جوان دستخوش تغییر و دگرگونی و پیشرفت بوده است . این تغییر و دگرگونی نه تنها با شرایط متغیر زمان انجام گرفته است بلکه حاصل رشد دانش ، ارزشها و مهارت های زیربنایی نیز بوده است.4 فرد به دلیل مشکلات فردی ، خانوادگی ، ارتباطی یا حقوقی دچار عدم سازگاری با محیط شده و برای کاهش آثار منفی این مشکلات و در نهایت حل آنها نیاز به راهنمایی ، حمایت و کمک حرفه ای دارد و این در شرایطی است که فرد در حد امکاناتش تلاش کرده ولی موفقیت چندانی حاصل نشده است . حال اگر با روش های حرفه ای مددکاری اجتماعی به این مددجو کمک شود ، در موررد مشکلات بعدی که احتمالا ً برای او پیش می آید ، ظرفیت کافی و تجربهٴ لازم برای حل آنها را بدون کمک گرفتن از دیگران در اختیار خواهد داشت.5 4- جانسون ، ترجمه بازرگانی ، 1379 ، ص 32 5- سام آرام ، 1382 ، ص 112 حرفه ی مددکاری اجتماعی : شناخت مفاهیم و اصطلاحات پایهٴ هر دانش و حرفه ای برای صاحبان آن ، امری ضروری است ؛ به همین دلیل ابتدا به تعریف اصطلاحات مربوط به مددکاری می پردازیم : دکتر قندی در کتاب مددکاری اجتماعی ، این حرفه را چنین تعریف می کند : « مددکاری اجتماعی یک خدمت حرفه ای است که بر دانش و مهارتهای خاص قرار گرفته است . هدف از آن کمک به افراد ، گروهها یا جامعه است تا بتوانند استقلال شخصی – اجتماعی و رضایت خاطر فردی و اجتماعی را بدست آورند » .6 پرلمن (Porlman) معتقد است که « مددکاری اجتماعی فعالیت و شیوه ای است که برخی از مؤسسات رفاهی آن را به مراجعان خود عرضه می کنند و به آنها یاری می دهند تا با کارآیی بیشتری با مشکلاتی که در انجام دادن کار و وظایف اجتماعی خود با آن روبرو شده اند ، مقابله کنند » .7 تحولات سریع و پیچیدهٴ دنیای کنونی و تنوع مشکلات و نیازها و افرادی که از خدمات این حرفه استفاده می کنند ؛ خود در تعریف این حرفه کمک کننده اند . با این همه تعریف زیر که مجموع تعاریف ارائه شده برای مددکاری است ؛ مناسب به نظر می رسد : « مددکاری اجتماعی ، حرفه ای است مبتنی بر دانش ، اصول ، مهارت و روشها که هدف از آن کمک به افراد ، گروهها و جامعه است تا بتوانند با تکیه بر تواناییها و امکانات موجود ، برای حل مشکل و یا رفع نیاز خود اقدام کنند و به استقلال نسبی و رضایت خاطر فردی دست یابند ».8 در تعریف فوق چند نکته اساسی وجود دارد : 1- مددکاری اجتماعی حرفه است؛ یعنی بخشی از اطلاعات آن را هنگام کار و اجرا می توان آموخت. 2- مددکاری اجتماعی مبتنی بر دانش است ؛ به این معنا که مددکاران باید بخش عمده ای از دانش مربوط این حرفه را از طریق آموزش فرا گرفته باشند . 3- مددکاری اجتماعی بر اصولی استوار است ؛ این اصول ششگانه عبارتند از : « پذیرش ، فردیت ، رازداری حرفه ای ، رابطه حرفه ای ، شرکت دادن مراجع در فعالیتها ، خودآگاهی » . 4- مددکاری اجتماعی مبتنی بر مهارت است ؛ مهارت تخصصی در مصاحبه ، مشاهده ، خوب گوش کردن و بازدید از منزل از جمله مهارت های اصلی مددکاری است . 5- مددکاری اجتماعی روشهایی دارد ؛ در عرضهٴ خدمات می توان از سه روش مددکاری فردی ، گروهی ، جامعه ای استفاده کرد . 6- قندی ، 1347 ، ص 12 7- پرلمن ، ترجمه منتخب ، 1353 ، ص 4 8- موسوی چلک ، 1383 ، ص 46 6- مددکاری اجتماعی هدف دارد ؛ مددکار باید از انجام وظیفه مددکاری اهدافی را پیگیری کند . 7- مددکار اجتماعی کمک کننده است ؛ مددکار برای حل مشکل یا رفع نیاز مددجویان ، خود به تنهایی همهٴ کارها را شخصا ً انجام نمی دهد ؛ بلکه در کنار آنها قرار می گیرد و برای رفع مسأله موجود کمک می کند . 8- در مددکاری اجتماعی ، گروه هدف وجود دارد ؛ در این حرفه سه گروه هدف تعیین شده اند : الف ) فرد ، یعنی کسی که مشکل یا نیازی دارد . مانند : معتاد ، زندانی . ب ) گروه ، یعنی گروهی از افراد که دچار مشکل مشترک هستند . مانند : افراد دچار بیماری ایدز یا اعتیاد . ج ) جامعه ، گاهی خدمات مددکاری اجتماعی به کل جامعه و بیشتر از اعضای گروه ( بیش از 12 تا 15 نفر ) عرضه می شود ؛ مثلا ً عرضهٴ خدمات پیشگیری از اعتیاد برای دانش آموزان یا محله ای که اعتیاد در آنجا رواج زیادی دارد . 9- در مددکاری اجتماعی تکیه بر تواناییها و امکانات موجود است که مددکار در کار با گروه های هدف اعم از فرد ، گروه یا جامعه ، آنها را با تواناییها و استعدادهای خود و منابع موجود در جامعه آشنا می کند تا از این تواناییها برای حل مشکلات یا رفع نیازها استفاده کنند . 10- در مددکاری اجتماعی ، دستیابی به استقلال نسبی مهم است ؛ وظیفهٴ مددکار این است که با استفاده از تواناییها ی گروه هدف و منابع موجود در جامعه ، زمینهٴ ایجاد استقلال نسبی آنان را فراهم کند تا بتوانند بدون نیاز به حمایت و کمک مستمر دیگران به زندگی سالم خود ادامه دهند. 9 9- همان منبع ، ص 208 – 204 مددکاری در اسلام : تدبیر و سیاست جامعهٴ بشری و اصلاح امور اجتماعی سرآغاز رسالت مکاتب آسمانی و پیامبران الهی بوده است ؛ چنانکه حضرت موسی (ع) در تعالیم خود می فرماید : « نیکوکاری بیاموزید و انصاف بطلبید و مظلومان را رهایی دهید و یتیمان را دادرسی و بیوه زنان را حمایت کنید ».10 شواهد بسیاری در کتب مختلف تاریخی و مذهبی در دست است که نشان دهندهٴ توجه خاص پیامبران الهی به محرومان جامعه و اصلاح حال آنها بوده است . در اسلام ، بررسی فلسفهٴ اعمال و احکام عبادی ، اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی اسلام نشان می دهد که اغلب این دستورها ریشه در تنزیه جامعه و اصلاح امور مسلمین دارد ، چنانچه از « نماز » به عنوان « جلوگیرنده از جرم » ، از « روزه » به عنوان « وسیلهٴ پیرایش روان » ، از « حج » به عنوان « آشنایی با اجتماع » ، از « زکات » به عنوان « همکاری اجتماعی ثروتمندان برای کمک به نیازمندان » یاد می شود ؛ حتی در تعریف کفاره ( جریمه ) گناهان می گویند : « گویی کسی که گناهی مرتکب شده است ، در حقیقت به حقوق اجتماعی دیگری تجاوز کرده است و این تجاوز محو نمی شود ، مگر به یک همکاری و کمک به اجتماع تا کوتاهی را جبران و خلل را زایل گرداند ».11 با تأملی در آیات قرآن کریم آیاتی را مبنی بر توجه به محرومان جامعه و رسیدگی به امور آنها خواهیم دید که بیانگر اهمیت دین اسلام به خدمات اجتماعی می باشد از جمله ، آیات شریفهٴ 90 سورهٴ نحل ، 38 سورهٴ روم ، 26 سورهٴ بنی اسرائیل ، 36 سورهٴ نساء .12 در نهج البلاغه نیز، نسبت به اصول ، ارزشها و مفاهيم مددكاری اجتماعي مصطلح ازجمله رازداری، احترام به مقام و منزلت انسان ، خودآگاهی و قادرسازی توجهی خاص شده است .13 امام علی (ع) در کلمه 23 از کلمات قصار نهج البلاغه می فرمایند : « از جمله عواملی که کفاره گناهان بزرگ انسان است یاری رساندن به ستم دیدگان و شاد کردن انسانهای غمگین و ناراحت است ».14 10- خاکساری به نقل از زاهدی اصل ، 1377 ، ص 20 11- ابوزهره به نقل از زاهدی اصل ، 1377 ، ص 51 12- قرآن کریم 13- باقری زاده ، 1384 14- کلمه 23 از کلمات قصار نهج البلاغه وجوه اشتراک و تمایز مددکاری با روانشناسی در کار با فرد : آدلر (Adler) و نقاط مشترک نظرهای وی در مشاوره و مددکاری اجتماعی : آدلر و مددکاران معتقد بودند که انسانها با مسؤولیت اجتماعی و نیاز به پیشرفت برانگیخته می شوند ، نه با غرایز ذاتی . وی معتقد بود که رفتار انسان دارای اهداف و غایت هایی است که این اهداف رفتار بشر را برمی انگیزاند . بیشتر اهداف زندگی بر این مبنا قرار دارد که فرد بر احساس حقارت خود غلبه کند و در جستجوی احساس ایمنی برآید . کوشش در جهت غلبه بر احساس حقارت موجب می شود که در فرد ، انگیزهٴ تکامل و خلاقیت ایجاد شود . آدلر و مددکاران اجتماعی در فرآیند مشاوره ، به رابطهٴ میان مشاور و مراجع توجه دارند . آنها اعتقاد دارند که مشاور باید نسبت به مراجع احساس پذیرش و صمیمیت داشته باشد . در نظر آنها درک(Comprehension) مددجو ، عامل مهمی در ایجاد فضای درمانگری در نظر گرفته می شود . این رابطه یک رابطهٴ همکارانه است و در آن هر دو طرف به صورت برابر بر سر اهداف بخصوص با یکدیگر توافق دارند. مرحلهٴ دیگر فرآیند مشاوره ، سنجش ( Assessment) است . در طول این مرحله مددکار از طریق دریافت عقاید و احساسات ، سبک زندگی او را درمی یابد . درک مددجو نه تنها مددکار را به برقرار ساختن ارتباط توانا می سازد ؛ بلکه او را قادر می کند تا عقاید اساسی را که زیربنای احساسات مراجع می باشد ، دریابد . مددکار ، دوران کودکی فرد را بررسی می کند تا ارتباط او را با اطرافیان بسنجد . جهت شناخت روش زندگی از خاطرات اولیه استفاده می شود . روش سنجش ، مددکار را به مشخص کردن برداشت های غلط مراجع قادر می سازد و به او نشان می دهد که چگونه این برداشت ها بر زندگی فعلی او اثر می گذارد . در مرحلهٴ سوم ، مددکار اجتماعی در پی آن است تا مراجع با آگاهی یافتن از اهداف نادرست و رفتارهای تضعیف کنندهٴ خود ، نسبت به مشکلات خویش بینش پیدا کند . در مرحلهٴ آخر ، مددکار اجتماعی ، مراجع را به سوی عمل هدایت می کند . او مراجعان را به درپیش گرفتن رفتارهای جدید تشویق می کند و از آنها می خواهد مسؤولیت زندگی خود را بپذیرند .15 سالیوان (Sulivan) و نظریهٴ او در مشاوره و مددکاری : بنا بر نظریات سالیوان ، شخصیت ، از طریق تعامل با سایرین به وجود می آید و فرآیندهایی مانند فکر کردن ، ادراک کردن و حتی رؤیا به عنوان عوامل بین فردی در نظر گرفته می شوند . 15- اقلیما و راهب ، 1382 ، ص 443 نظام خود (Ego) ، حاصل اضطرابی است که در روابط بین فردی احساس می شود و در آغاز در روابط میان مادر و فرزند ریشه دارد . خود ، فرد را از اضطراب حفظ می کند و ایمنی او را تأمین می کند . نظام خود از اطلاعاتی که با ارگانیزم هماهنگی نداشته باشد ؛ اجتناب خواهد کرد ؛ بنابراین ارگانیزم از اانتقاد مصون می ماند . اگر فردی دارای اضطراب زیاد باشد ؛ فرد را از ایجاد روابط بین فردی و ارتباط سالم با دیگران بازمی دارد . رفتارگرایی (Behaviorism ) و کاربرد آن در مددکاری فردی : رفتارگرایی بر این مبنا پایه گذاری شده که همهٴ رفتارهای انسان یاد گرفته شده است و دیگر آنکه عینیت و دقت در آزمون فرضیه هایی که به وضوح تدوین شده اند ؛ ضروری است . آسیب شناسی روانی بر حسب یادگیری رفتارهای ناسازگارانه و یا شکست در یادگیری رفتارهای انطباقی ، درک می شود . در دیدگاه رفتاری ، درمان فرد متضمن کاربرد اصول یادگیری در زمینهٴ تغییر رفتار است . مددکاران یادگیری به جای صحبت از روان درمانی ، از اصلاح رفتار و رفتاردرمانی سخن می گویند و به جای حل تضادهای درونی و یا تجدید سازمان در شخصیت ، رفتارهای خاصی را تغییر می دهند و یا اصلاح می کنند . چون اکثر رفتارهای مسأله ساز یاد گرفته می شوند ؛ می توان آنها را از طریق کاربرد شیوه هایی که بر یادگیری مبتنی است فراموش کرد و یا تغییر داد . تأکید بر عینیت و دقت ، فرضیه های قابل آزمون و مهار آزمایشی متغیرها از اهمیت ویژه ای برخوردار است . تأکید دیدگاه رفتاری بر نیروهای تعیین کنندهٴ محیطی و بیرونی و نیز اختصاصی بودن هر موقعیت رفتاری است ؛ ولی در مورد وجود آمادگی های ذاتی در فرد برای رفتار به شیوه ای خاص اصرار ندارد .16 16- همان منبع ، ص 445 نظریهٴ پدیدار شناختی ( Phenomenological) راجرز (Rogers) و برخورد آن با مددکاران : مددکاری اجتماعی در رویکرد پدیدارشناختی بر دنیای پدیداری فرد یعنی اینکه انسان ، خویشتن و جهان را درک و تجربه می کند ؛ تأکید دارد . در این رویکرد ، تحقیق و ارزیابی بر گزارش های شفاهی افراد و مفاهیمی چون خویشتن و تجربه استوار است . این نظریه بخشی از نهضت انسان گرایانه و جنبش استعدادهای نهفتهٴ انسان است که برخورد شکوفایی و تحقق بخشیدن به رشد درونی فرد تأکید دارد . دیدگاه راجرز و تأکید مددکاران اجتماعی این سؤال اساسی را محور توجه خود قرار داده است که چرا انسان را باید با توجه به چگونگی نگرش وی به خویشتن و تجربه های مربوط به آن مورد توجه قرار داد و همینطور کوششی آگاهانه و متمرکز در جهت ترکیب مشاهدهٴ بالینی با تحقیق عینی است . این نظریه موجب شد که راجرز نقش عمده ای در جنبش استعدادهای نهفتهٴ انسان داشته باشد .17 17- اقلیما و راهب ، 1382 ، ص 467 ویژگی های مددکار اجتماعی : از جمله ویژگی هایی که برای یک مددکار الزامی است عبارتند از : 1- تمایل به انجام دادن کار خیر و داشتن حس نوع دوستی ؛ از آنجا که بسیاری از مراجعان به مراکزی که خدمات مددکاری در آنجا ارائه می شود ، مانند زندانها ، دادگاه ها ، مراکز بازپروری معتادان و مراکز بازپروری زنان آسیب دیدهٴ اجتماعی مشکلات خاص و حادی دارند ؛ افرادی که با این گروهها کار می کنند ، باید دغدغهٴ خدمت و کمک کردن به آنها را داشته باشند . 2- داشتن علم و دانش برای عرضهٴ خدمات تخصصی . 3- شناخت توانایی ها و کاستی ها ، ارزشها و باورهای خود و دخالت ندادن ارزش های شخصی در تصمیم گیری . 4- مسؤولیت پذیری . 5- پایبندی به اصول اخلاقی . 6- صداقت . 7- داشتن توان مدیریت ؛ در فرایند مددکاری ، مدیریت حل مشکل را به عهده داشته باشد . 8- آشنایی با اصول برنامه ریزی . 9- توانایی ایجاد ارتباط ؛ توانایی ارتباط با مراجعان و سایر نهادها و ارگان ها یکی از مهم ترین مهارت های مددکاران است . 10- رازدار بودن . 11- مهربان بودن . 12- شناخت گروه های هدف و تسلط بر موضوع کار خود ( جمع آوری اطلاعات و مصاحبه با مراجعان ) 13- شناخت فرهنگ گروه های مختلف ، توجه و احترام به فرهنگ و آداب و رسوم مراجع برای فراهم نمودن زمینهٴ مناسب ، جهت ارتباط و اعتماد . 14- پیشداوری نکردن . 15- توانایی کنترل احساسات . مددکار باید احساسات خود را در مقابل مسائلی که بین او و مراجع اتفاق می افتد ، کنترل کند . اگر مددکار اجتماعی در قبال گفته های مراجع یا رفتار او در گذشته و حال، شادی یا ناراحتی و عصبانیت بیش از حدی نشان دهد ، ممکن است رفتار ظاهری و تصنعی و اغراق آمیز را در مراجع تقویت کند . 16- توجه به خود در کنار مراجع . عدم توجه به خود و خانواده باعث خستگی زیاد می شود . مددکار اجتماعی شاداب و سرحال و بانشاط بهتر و بیشتر می تواند به مردم خدمت کند . 17- اخلاص مددکار اجتماعی در قبال خدمتی که انجام می دهد . مددکار نباید توقعی از مراجعان داشته باشد و نباید خدمت خود را وسیله ای برای پیشرفت خود قرار دهد . 18- توانایی تحقیق . انجام پژوهش متناسب با مشکلات یا نیازهای گروه های هدف الزامی است ؛ لذا آشنایی به روش تحقیق عملی و علمی برای مددکاران اجتماعی بسیار ضروری است . 19- اعتماد به نفس . 20- خلاقیت . از آنجا که مراجعان ، نیازهای متعددی دارند ؛ مددکار باید برای کمک به آنها خلاقیت داشته باشند . 21- داشتن سلامت جسمی و روانی .18 18- موسوی چلک ، 1383 ، ص 50 – 46 مهارت های مددکاری اجتماعی : مددکار اجتماعی باید از مهارت مشاهده ، خوب شنیدن و خوب صحبت کردن برخوردار باشد که در ذیل به شرح مهمترین مهارت که مهارت خوب گوش کردن است ؛ می پردازیم . مهارت خوب گوش کردن : منظور از خوب گوش کردن ، هنر شنیدن درددل و سخنان افرادی است که برای دریافت کمک و راهنمایی و یا تخلیهٴ روانی به مددکار اجتماعی که فردی متخصص است ، مراجعه می کنند . در استفاده از این مهارت ، مددکاران باید نکاتی را در نظر داشته باشند : 1- خوب گوش کردن نیاز به تجربه و مهارت دارد . 2- خوب گوش کردن به تنهایی ممکن است تخلیهٴ روانی مراجع را در پی داشته باشد . به طور کلی پالایش روان ، از طریق صحبت کردن ، هنگامی بیشتر مؤثر است که مربوط به تجربه های دوران اخیر شخص باشد ؛ به عبارت دیگر ، هرچه احساسات و عواطف ناراحت کنندهٴ شخص ، نزدیکتر به زمان حال باشد ، اثر صحبت کردن در بهبود وضع روحی شخص و پالایش روان وی مؤثرتر است . 3- خوب گوش کردن ، مراجع را به صحبت کردن بیشتر برمی انگیزد ؛ که خود زمینه ای می شود تا اطلاعات بیشتری دربارهٴ مشکل یا نیاز او در اختیار مددکار قرار گیرد . 4- خوب گوش کردن ، اعتماد مراجع را به مددکار افزایش می دهد . 5- مددکار اجتماعی هنگام گوش کردن به صحبت مراجع نباید ساکت و خشک و بی روح باشد ؛ چراکه در این صورت به نظر می رسد تمایلی به شنیدن مسائل مراجع ندارد . 6- مددکار نباید پرسش های پی در پی ، فرصت طرح مشکل را از مراجع بگیرد . قطع کردن مکرر صحبت مراجع ، ممکن است تمرکز او را در طرح مشکل بر هم زند و حتی موجب عصبانیت او شود. 7- مددکاری که خوب گوش می کند ، به موقع نیز اظهار نظر مناسب ارائه می دهد و با این کار توجه خود را به حرف های مراجع و تمایل به درک و حل مشکل را به او نشان می دهد . 8- مددکار باید به هنگام گوش کردن ، به حرکات غیرکلامی مراجع نیز توجه کند . 9- واکنش های غیرکلامی مددکار هنگام گوش کردن از قبیل تکان دادن سر و نگاه به مراجع ، علاقهٴ او به شنیدن مشکل و پیگیری را به مراجع نشان می دهد . 10- خوب گوش کردن مددکار در استفاده از مهارت بازگویی تأثیر مستقیم و بسزایی دارد . بازگویی یعنی پیامی که از مراجع به مددکار در خصوص مشکل یا نیازش منتقل می شود ، مجددا ً از زبان مددکار در یک عبارت کوتاه بیان شود تا مددکار اطمینان یابد که پیام مراجع را به خوبی دریافته است همچنین بازگویی صحیح دال بر علاقهٴ مددکار به شناخت مشکل مراجع است که این امر نقش مهمی در ایجاد ارتباط و اعتماد دو طرف خواهد داشت . 11- کنترل ادراکی . منظور این است که مددکار پس از صحبت های مراجع ، برداشت خود را به او بازگو کند و از مراجع بخواهد نظرش را در مورد صحت آن اعلام کند . 12- خوب گوش کردن موجب می شود که مددکار در استفاده از مهارت تصریح به خوبی عمل کند . تصریح کردن مفاهیم مبهم را در معرض توجه بیشتر قرار می دهد . مددکار سعی می کند با توجه به پیام اصلی مراجع حدسی بزند و به او بگوید . همچنین ممکن است در صورت عدم درک منظور مراجع از او تقاضای توضیح بیشتری کند .19 19- موسوی چلک ، 1383 ، ص 208 – 204 اصول مددکاری اجتماعی : 1- اصل پذیرش ( Acceptance ) : مددکار اجتماعی باید همهٴ مددجویان را بدون توجه به ویژگی های شخصی آنها بپذیرد . برای مددکاران اجتماعی ، تفاوت های مذهبی ، نژادی ، رنگ پوست ، زبان ، ملیت ، طبقهٴ اجتماعی و غیره ملاک پذیرش نیست ؛ آنچه که مهم است نوع مشکل آنهاست و میزان نیازی که به دریافت کمک های مددکار اجتماعی دارند . 2- اصل فردیت ( Individuality) قائل شدن برای مددجو : هر فرد را باید با خود او مقایسه کرد نه با دیگران ؛ بنابراین برای هر فرد باید یک برنامهٴ خاص و بر اساس تشخیص مشکل فرد تهیه شود . 3- اصل رازداری ( Secrecy ) حرفه ای : مددکار اجتماعی بدون رضایت مددجو ، مسائل شخصی وی را با دیگران مطرح نکند . البته در این رابطه محدودیت هایی وجود دارد و آن زمانی است که راز مددجو پیگرد قانونی داشته باشد که مددکار اجتماعی در درجهٴ اول سعی کند مددجو را وادار کند که مسائلش را با مراجع قانونی درمیان بگذارد و در غیر این صورت مددکار موظف است برای برقراری حق و عدالت ، اطلاعات را در اختیار مسؤولین ذی ربط قرار دهد . 4- اصل رابطهٴحرفه ای ( Professional relation ) : این رابطه یک رابطهٴ منطقی است که اعتماد و رازداری و پذیرش دوجانبه وجود دارد و هدف این رابطه ارائهٴ خدمت حرفه ای مددکاری اجتماعی است . 5- اصل مشارکت ( Participation ) مددجو در فعالیت های مربوط به حل مشکلات خودش : مشکل موجود مددجو ، آخرین مشکل زندگی او نیست ؛ لذا مددکار اجتماعی باید سعی کند که راه حل ها را به مددجو یاد دهد و او را یاری کند که همیشه خودش بتواند مشکلات خودش را حل کند . مددکار اجتماعی با توجه به سه عامل میزان ظرفیت ، انگیزه و موقعیت مددجو تصمیم می گیرد که انجام چه کارهایی را به مددجو واگذار کند و چه کارهایی را موقتا ً مددکار انجام دهد و در طولانی مدت انجام آنها را هم به مددجو بسپارد . ) :Autognosis 6- اصل خودشناسی ( مددکار اجتماعی قبل از اینکه مددکار باشد ، یکی از اعضای جامعه است . او نیز در گذشته مشکلاتی داشته است و هم اکنون نیز فردی بدون مشکل نیست ؛ بنابراین هر فرد حرفه ای برای اینکه بتواند در فرآیند ارائه خدمات حرفه ای خودش بر احساسات خود نظارت داشته باشند ، لازم است حتی الامکان خود را بشناسد تا از تأثیر بعضی از عوامل مؤثر بر رفتار و نگرش خود جلوگیری کند .20 20- سام آرام ، 1382 ، ص 30 – 25 مددکار اجتماعی زندان انسانی که از ابتدای تولد ، تعلیم و تربیت صحیح نداشته و با مشکلات زیاد مادی و معنوی مواجه بوده است ؛ آیا در مدت چند سال یا چند ماه ، در زندان ، اصلاح و تربیت می شود ؟ اگر قرار است این فرد تربیت شود ، چگونه و با چه وسیله ای ؟ ما معتقدیم که مهم ترین کسی که می تواند جوابگوی این مطلب باشد ، مددکار اجتماعی زندان است .21 خدمات مددکاری در زندان یک فعالیت کلیدی است که می تواند نقش اصلاحی و امنیتی زندان را چند برابر سازد . هدف مددکاری اجتماعی در زندان کمک کردن به زندانی ، برای کنار آمدن با شرایط زندان و اقدامات پیگیرانه و مؤثر برای بالا بردن توان زندانی و خانواده ی او در استفاده از امکانات و شرایط قانونی برای رهایی هرچه زودتر او از زندان و بازگشت سالم و سعادتمندانه به زندگی اجتماعی می باشد . کسی که قرار است خدمات مددکاری در زندان انجام دهد ، باید کار با زندانی و حل مشکل او را به منظور بازگشت سعادتمندانه به جامعه را یک عمل ارزشمند و مهم تلقی کند . کسانی که انجام فعالیت انسانی برای نجات زندانی را یک عمل عبث و بیهوده می دانند خودبه خود نمی توانند ، مددکاران خوبی برای آنها باشند .22 مددکاری دارای ارزشهای اساسی است که شالوده و اساس این حرفه را تشکیل میدهد. اگر مددکاری را به یک درخت تشبیه کنیم ؛ ارزشهای مددکاری به مثابه ریشه آن است که بدون ریشه درخت پایدار نمی ماند. حال به معرفی ارزشهای اساسی مددکاری می پردازیم: ۱-حرمت مقام انسانی ۲-حق بهره مندی افراد به صورت یکسان از امکانات مادی و معنوی ۳-حق افراد در تصمیم گیری برای مسائل خود(خود تصمیم گیری ) ۴-مسئولیت فردی و اجتماعی ۱-بر اساس این ارزش مددکار به همه مددجو ها به دیده احترام مینگرد و برای انها ارزش قائل است زیرا آنها جدای از مشکلی که دارند یا مرتکب خطایی شده اند به خاطر اینکه انسان هستند احترام به 21- کارشناس ، 1376، ص 63 22- صدراشکوری ، 1387 آنها واجب است .به عبارت دیگر مددکار به صورت بی طرف با مددجو ها برخورد می کند و در حل مشکل آنها ، نهایت سعی و تلاش خود را به کار می برد و نسبت به مددجوها دیدگاه مثبت یا منفی پیدا نمی کند. در واقع مددجو ، مرتکب خطا یا جرمی شده است ولی در ارتکاب او به این جرایم عوامل اجتماعی و محیطی نیز دخیل بوده اند و در بررسی مشکلات افراد نباید تنها بر روی خود فرد تمرکز کرده و تاثیرات دیگر عوامل را نادیده بگیریم .به این ترتیب دیدگاه و افق فکری مددکار در این صورت گسترده خواهد شد و با دید بازی به امور مختلف می نگرد . بر اساس این ارزش ، مددکار، مددجو را به خاطر مشکل خود سرزنش و تحقیر نمی کند ؛ بلکه به او کمک می کند تا توانایی لازم در حل مشکل را پیدا کند. ۲-بر اساس این ارزش افراد و به طور کلی همه انسانها این حق را دارند که از امکانات و منابع موجود برای بهتر زیستن و ارتقای سطح زندگی خود استفاده کنند. مددکار به عنوان فردی از افراد جامعه این نکته را می داند که وضعیت جوامع باعث شده تا بعضی از افراد از حتی ابتدایی ترین و ساده ترین امکانات برای زندگی محروم باشند و عده دیگری از نظر رفاه اقتصادی در بهترین شرایط به سر برند. بر این اساس مددکار سعی می کند تا در حد امکان منابع قابل استفاده را برای اقشار آسیب پذیر در اختیار آنها قرار دهد و یا مددجویانی را که با نحوه استفاده از این منابع آشنایی ندارند را راهنمایی کند و به آنها در استفاده از این امکانات یاری دهد. البته این امر بسیار حساس است ؛ زیرا اگر مددکار به جنبه استقلال و باز توانی مددجو توجه نداشته باشد ممکن است مددجو وابسته به مددکار شود که مغایر اصول و ارزش های مددکاری است . مددکار باید سعی کند که همراه با ارائه کمک به مددجویان ، آنها را با توانایی های خود آشنا کرده و استقلال و خود توانی را در آنها شکوفا کنند. 3- با توجه به اين ارزش اساسی مددكار در جريان كمك رسانی به اين نكته توجه دارد كه مهمترين اصل در اين حرفه باز توانی و شكوفا كردن استعدادها و توانايی های مددجو است . مددكار به اين وسيله به مددجو كمك می كند تا برای حل مشكل خود تصميم بگيرد و خود ، مشكلش را با سعی و تلاش بر طرف سازد . اگر مددكار به اين ارزش توجه نكند ، مددجو به مددكار، وابستگی پيدا می كند و توانايی های خود را در حل مشكلاتش ناديده می گيرد؛ به عبارت ديگر تصميم گيری مددكار به جای مددجو در جريان كمك رسانی به معنی بی توجهی مددكار به قابليت های مددجو در برطرف كردن مشكلاتش است و به نوعی توهين به او به حساب می آيد. ۴-طبق این ارزش هر فردی علاوه بر اینکه نسبت به خود مسؤول است ؛ نسبت به دیگران هم مسئول است .به عبارت دیگر مددکار می بایست به مددجو این امر را بفهماند که هر فرد ، تنها برای خود زندگی نمی کند بلکه دیگران هم از او توقعاتی دارند و او بایستی برای این انتظارات اهمیت قائل شود. در واقع به وسیله این ارزش ، مددکار به مددجوی خود نشان می دهد که دیگران هم از آنها انتظاراتی دارند و به طور ضمنی پذیرش مسؤولیت های فردی و اجتماعی را آموزش می دهند. 23 23- مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی دانشگاه اصفهان ، 1388 هدف در مددکاری : عملکرد مددکاری اجتماعی یک روش بالینی است ؛ به این معنا که نتیجه و هدف ، یک روند درمانی به شرح زیر است : 1- کمک به افراد برای درک ظرفیت ها و محدودیت های خویش . 2- کمک به فرد برای درک انگیزه ها و موفقیت های خویش . 3- کمک به فرد برای درست اندیشیدن در مورد مشکلات و درک واقعیت ها. 4- کمک به فرد برای دسته بندی مشکلات و تعیین اولویت ها . 5- کمک به فرد برای آشنایی با منابع فردی و اجتماعی و راهنمایی مددجو جهت چگونگی بهره وری از آن . 6- تهیه و تدوین طرح کمکی برای حل مشکل . 7- سوق دادن مددجو به سمت استقلال و قادرسازی و تقویت قدرت تصمیم گیری در وی . 8- کمک به فرد برای افزایش مقاومت او در برابر مشکلات جدید . 9- از دیگر مسؤولیت های مددکار در کار با مددجویان ، ایجاد شناختی درست و واقع بینانه است . 10- افزایش توان تحلیل موقعیت ها با بالا بردن شناخت در مددجو . 11- مددکار باید در مددجو ، قدرت و توان کنترل هیجانات عاطفی را ایجاد نماید . 12- کمک به مددجو تا بتواند بین ساختارهای مختلف شخصیت ، تعادل ایجاد کند و نگرانی مددجو کاهش یابد . 13- کمک به فرد برای کسب ارتباطات مناسب مددجو با افراد و گروه های جامعه . 14- اقدام مددکار در زمینهٴ تقویت نقش ها ، جهت حل تعارضات فرد و افزایش کارکردهای اجتماعی فرد.24 24- اقلیما و راهب ، 1382 ، ص 45 – 43 حرفهٴ مددکاری اجتماعی و فرآیند حل مسأله : فرآیند مددکاری اجتماعی ورای یک شناخت است . انجام آن در روابط متقابل با مددکار ، مددجو و افراد ذی ربط دیگر می باشد . بنابراین برای فرد مددکار ، نه تنها مهارت استفاده از فرآیند ، در افکارش مهم است ، بلکه توانایی بکارگیری این فرآیند در رفتار متقابل با دیگران نیز مهم می باشد . به علاوه ، نقش او اغلب توانایی بخشیدن یا آموزش دیگران برای سهیم شدن در حل مسأله خودشان نیز هست . ویژگی برجستهٴ فرآیند حل مسأله در حرفهٴ مددکاری اجتماعی در پرداختن هرچه بیشتر مددجو در هر مرحله از فرآیند می باشد . مددجو نیاز یا نگرانی را که منشأ مشکل می باشد ؛ بیان می کند . وی میزان زیادی از اطلاعاتی که مورد نیاز فرآیند حل مسأله می باشد،فراهم می کند و در بهبود برنامه،اجرا و ارزیابی آن سهیم میشود. مهارت های حل مسأله را در ارتباط با دیگر وضعیت های زندگی توسعه می دهد . حل مسأله که فرآیندی شناختی (Cognitive) است ، به وسیلهٴ مددکار به کار گرفته می شود تا دربارهٴ درک بهتر مددجو و موقعیتش فکر کند ، مشکل را شناسایی کند تا بتواند اقدامات مددکاری را جهت آن به کار بندد و طرح های ممکن را پی ریزی کند .25 مشارکت دادن مددجو در تشخیص ، کمک زیادی به روند فرآیند حل مسأله خواهد کرد .26 در حالی که معتقدیم فرآیند حل مسأله ، منظم و متوالی بوده و آغاز هر مرحله به انجام موفقیت آمیز مرحلهٴ قبلی بستگی دارد ، احساس می کنیم که قائل شدن هر نوع توالی خطی برای تکالیف ، ساده انگاری بیش از حد فرآیند است . مددکار می تواند در یک زمان ، در بیش از یک مرحله وارد عمل شود ، با توجه به اینکه مراحل ، توالی خاصی ندارند ؛ لذا آغاز یک مرحله منوط به تکمیل مرحلهٴ قبلی نیست . در مددکاری اجتماعی ، حل مسأله احتمالا ً نه به شکل خطی بلکه در قلب فرآیند مارپیچی ادامه می یابد که در آن ، اقدام بعدی لزوما ً منوط به تکمیل سنجش نیست و اغلب قبل از اتمام جمع آوری اطلاعات ، سنجش ، آغاز می شود . در واقع تنها پس از آغاز فرآیند تلاش برای جمع بندی همهٴ دانسته ها و رسیدن به خلاصه ای از مطلب می توان فهمید که حقایق کافی یا متناسب ، جمع آوری شده است . این واقعیت که فرآیند حل مسأله ، فعالیتی پویا و زنده بوده و ممکن است به منزلهٴ مفهومی عقلانی درک شود ، به آنچه در ذهن مددکار می گذرد ، مربوط است.27 25- جانسون ، ترجمه بازرگانی ، 1379 ، ص 113 26- پین ، ترجمه زواره یی ، 1386 ، ص 127 27- کامپتون و گالاوی ، ترجمه کریمی و صدرالسادات ، 1386 ، ص 604 فرآیند حل مشکل با مشارکت مددجو و مددکار انجام می گیرد تا پس از طی مراحل مطالعه ، ارزیابی ، طرح نقشه ، اقدام و اختتام به پایان رسد . درک بیشتر این فرآیند با در نظر گرفتن هر مرحله افزون می گردد . 1- مشکل یا نگرانی که نزد مددکار بیان می شود : معمولا ً برای ردیابی مسأله یا تشخیص نیاز و تشخیص موانعی که بر سر راه رفع آن وجود دارد ، مددکار وارد عمل می شود تا راه حل آن مسأله را دریابد . 2- بیان اولیهٴ مشکل و علل آن توسط مددکار و مددجو : در این مرحله مددکار می خواهد بداند که آیا مددجو نیاز و مسأله را به همان طریقی که او دیده است ؛ می بیند و وضعیتی که مسأله در آن رخ می دهد و نیز وخامت آن را مورد بحث قرار می دهد و مددکار با توجه به نظر و طرز تفکر مددجو دربارهٴ موقعیت ، فرضیات اولیه را در نظر می گیرد . 3- بررسی اشتیاق ادامهٴ کار توسط مددکار و مددجو : گاهی نیاز یک فرد فقط در حدی است که شخص مراحلی را برای وی تعیین کند تا وی بتواند موانع را از سر راه بردارد ؛ در چنین مواقعی ممکن است مددجو تصمیم بگیرد کار را ادامه ندهد یا مددجو نخواهد از کمک های پیشنهادی استفاده کند . بعضی مواقع مددکار نمی تواند خدماتی را که مورد نیاز مددجوست ، ارائه دهد ، در چنین موقعیتی مددکار ، مددجو را به مرجع دیگری ارجاع می دهد . 4- انتخاب اطلاعات مورد نظر : مددکار برای فهم و درک بیشتر مسأله و موقعیت به اطلاعاتی نیاز دارد که توسط مددجو یا افراد دیگر از جمله خانواده یا سایر سازمان ها در اختیار وی گذاشته می شود. 5- ارزیابی موقعیت فرد توسط مددکار و مددجو : پس از جمع آوری اطلاعات ضروری ، مددکار مبانی دانش خود را برای یافتن معنی آن اطلاعات به کار می برد . 6- تعیین اهداف و نتایج محدودیت های طرح توسط مددکار و مددجو : مددکار بر اساس شناختی که از حل مشکل مددجود دارد ، در مورد اینکه چه چیزی ممکن است اجرا شود و نیز چه مقدار زمان و انرژی برای کار کردن بر روی مسأله می توانند اختصاص دهند و مذاکره کنند . 7- تعیین طرح های عملی ممکن توسط مددکار و مددجو : مددکار بر مبنای استفاده از فرآیند حل مسأله، احتمالات را به کار می برد . در این مرحله دانش مددکار دربارهٴ استراتژی های ممکن و منابع قابل دسترس خیلی مهم است . مددکار ، مفهوم ضمنی استفاده از طرح های مختلف پیشنهاد شده را مورد بحث قرار می دهد ؛ همچنین باید مطمئن باشد که راههای حل مسأله با اهداف ارتباط دارد . 8- ترکیب و انتخاب طرح شامل توسعهٴ جزئیات ( وظائف و تکنیک ها و ...) : مددکار و مددجو تصمیم می گیرند که چگونه بر روی مسأله ای که در دست دارند ، کار کنند . آنها معین می کنند که چه چیزی توسط چه کسی و چه وقت باید انجام شود و در صورت ضرورت ، اهداف تعدیل شود . 9- توافق بین مددکار و مددجو : مددکار باید بداند که مددجو از وی چه انتظاراتی دارد و مسؤولیت های مددجو در آن موقعیت چگونه است . مددکار احساسات منفی مددجو را مدنظر داشته باشد . 10- اجرای طرح ( برنامه ) : آنچه بر آن تصمیم گیری شد ، انجام گیرد . مددکار به مددجو در انجام وظایفش ، کمک ، پشتیبانی و جهت دهی می کند . 11- ارزیابی توسط مددکار و مددجو بررسی شود که آیا تغییرات انجام شد یا خیر و آیا نیازی به تغییر طرح وجود دارد یا نه ؟ |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 13:53 توسط علی خارائی
|
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار